فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
902
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
كمى شير كنار گذاشت . النَّجَف - ج نِجَاف : تپه ، زمين بلند در دشت كه آب بدان نفوذ نكند . النُّجْفَة - مقدار كمى از چيزى . النَّجَفَة - تلّ و تپه . نَجَلَ - - نَجْلًا ه أَبوه و نَجَلَ به : فرزند آورد ، - الشيءَ : آن را آشكار كرد ، - الأرضَ : زمين را براى كشت بيل زد ، - الجلدَ عن المَذبوح : پوست حيوان ذبح شده را از ناحيهء پاچهها شكافت و از طرف گردن بيرون كشيد ، - فلاناً : او را با نوك پا زد بطوريكه افتاد و غلطيد ، - النّاسَ : با مردم دشمنى ورزيد ، - تِ الأَرْضُ : زمين سبز و پر گياه شد ، - - نَجْلًا الشيءَ و بالشيء : آن چيز را بر زمين افكند ، - ه بِالرّمح : با نيزه او را زد ، - الرجُلُ : با شتاب راه رفت ، - الصبيُّ اللوحَ : كودك تخته سياه را پاك كرد . نَجِلَ - - نَجَلًا الرجُلُ : چشم او درشت و زيبا شد . النَّجْل - مص ، - ج انْجَال : فرزند ، زاد ولد ؛ - « هو كريمُ النَّجْل » : او از نژادى پاك و اصيل است . ، - ج نِجال و انْجال : آب روان ، آب راكد ، نم زمين ، راه راست ، كار ، جمع بسيار . النَّجْلَاء : ج نُجْل : مؤنث ( الأنْجَل ) است ؛ « طَعَنَه طَعْنَةً نَجْلاءَ » با نيزه ضربهء فراخى بر او وارد كرد . نَجَمَ - - نُجُوماً الشيءُ : ظاهر و آشكار شد ، - السّهمُ او الرّمحُ : تير يا نيزه به هدف خورد ، - كَذَا عَنْ كَذَا : چيزى از چيز ديگرى بدست آمد ، - فُلانٌ الدَّيْنَ : بدهى خود را بطور اقساط پرداخت . نَجَّمَ - تَنْجِيماً [ نجم ] : به اوضاع و احوال ستارهها پرداخت تا از آن به چگونگى جهان پى ببرد ، - الدَّيْنَ : بدهى را در سر رسيدهاى معيّن پرداخت ، - عليه الدِّيةَ : خون بها را بطور اقساطى پرداخت . النَّجْم - گياه بىساقه ، اصل ؛ « هذا الحَديثُ لا نَجْمَ له » : اين حديث اصل ندارد و صحيح نيست ، - ج نُجُوم و انْجُم و انجام و نُجُم ( فك ) : ستارهء آسمان كه نام ديگران ( الثُّريّا ) است ، قسط باز پرداخت بدهى در زمانى معين ، زمان باز پرداخت بدهى و سررسيد آن ؛ - « النَّجْمُ السِّينمائي » : ستارهء سينما يا هنر پيشهء سينمائى ؛ - « نَجْمُ البحرِ » : ماهى دريائى بنام كُفِر كه به شكل ستاره ايست و پنج دست يا بيشتر دارد و بسيار آرام در دريا حركت مىكند . النَّجْمَة - مرادف ( النّجم ) است ، واژه ، نوعى گياه ؛ النَّجْمَةُ السّينمائيّة « : ستاره سينما و هنر پيشه موفق زن ؛ » ذو النَّجمةِ « لقب است براى خر . النَّجَمَة - ( ن ) : نوعى گياه است ، نام درختى است كه بطور افقى بر روى زمين مىرويد و گويند كه ( الثَّيِّل ، النَّجْمَة و العِكْرِس ) بيك معنى است و نام اين درخت است . النَّجْو - [ نجو ] : مص ، - ج نِجَاء : باد يا مدفوع كه از معده بيرون آيد ، ابرى كه بارانش آمده و ديگر باران ندارد ، رازى كه ميان دو نفر باشد . النَّجْوَى - ج نَجَاوَى [ نجو ] : اسم است از ( المُنَاجَاة ) راز ، آنان كه با هم راز گويند . اين كلمه وصف مصدرى است كه در مفرد و جمع يكسان به كار برده مىشود ؛ « هم نَجْوَى » : با هم راز دارند ، ماده خرّ . النَّجُوء - [ نجأ ] « رجُلٌ نَجُوء العينِ » : آنكه داراى چشم ناپاك است ، آنكه چشم زخم زند . النَّجْوَة - ج نِجَاء [ نجو ] : اسم مرّه است ، زمين برآمده و بلند « انَّه من الأَمْرِ بِنَجْوَةٍ » : او از موضوع يا امرى دور است و ارتباطى با آن ندارد . النَّجُوج - [ نجّ ] : شتابگر ، با شتاب . النُّجُود - « نُجُودُ البيتِ » : پردههاى خانه كه براى زينت بر ديوارها آويزان باشد . النَّجُود - ج نُجُد من النساء : زن خردمند ، زن با فضيلت ، - مِنَ الإِبِل وَالأُتُن : شتران و خران گردن بلند . النَّجُوش - « رجُلٌ نَجُوشٌ » : آنكه شكار را بر ماند و بر انگيزد . النَّجُوع - آردى كه با آب مخلوط كنند و به شتران بنوشانند ؛ - نَجُوعُ الصَّبيِّ : شير ، « ماءٌ نَجُوعٌ » : آب پاكيزه و گوارا . النُّجُوم - « نُجُومٌ السينماء : لقبى است براى هنر پيشههاى ممتاز سينما . النَّجِيّ - ج أَنْجِيَة [ نحو ] : شتابگر ، سريع ، صداى شتربان ، رانندهء پُر صدا ، راز ، آنكه با وى راز گويند ، سخنران و محدّث . النَّجِيءُ - [ نجأ ] : « رجُلُ نَجِيءُ العين » : مردى كه چشم او ناپاك است و زخم مىزند . النَّجِيب - ج أَنْجَاب و نُجَبَاء و نُجُب [ نجب ] : نجيب و نيكنژاد و با فضيلت . اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان به كار مىرود ، آنكه داراى رفتار و گفتار و كردار نيك باشد . النَّجِيبَة - ج نَجَائِب : مؤنث ( النَّجيب ) است . النَّجِيح - آنكه در كارهاى خود موفق است ، آنكه داراى رأى و نظر صحيح است ؛ - « رأيٌ نَجِيحٌ » : نظرى پسنديده ، شكيبا ؛ « سَيْرٌ نَجِيحٌ » : راه رفتن با شتاب ؛ « مكانٌ نجيحٌ » : جاى نزديك . النَّجِيحَحة - مؤنث ( النَّجيح ) است . النَّجِيد - ج نُجُد و نُجَدَاء : مرد دلير و قاطع در كارهائى كه ديگران نتوانند انجام دهند - شير درنده ، غمگين و اندوهناك . النَّجِيرَة - آبى كه با سنگ گداخته گرم شده باشد ، نام غذائى است كه از شير و آرد و روغن ساخته مىشود ، سقف چوبى و تخته اى ، پاداش . النَّجِيس - « داءٌ نَجِيسٌ » : بيمارى بد و پليد . النَّجِيش - شكارگر . النَّجِيع - سودمند ، - مِنَ الطَّعام أو الشَّراب : آنچه از غذا و نوشيدنى كه براى بدن سودمند باشد ، - مِنَ الدّم : خونى كه رنگ آن به سياهى نزديك باشد ؛ « ماءٌ نجيع » : آب گوارا . النَّجِيف - ج نُجُف : تيرى كه پيكان آن پهن